این روزها و شاید بهتره بگم این چندسال اخیر سخت ترین و طاقت فرساترین برهه زندگیمو گذروندم و دارم میگذرونم....خیلی سخت...اونقدر سخت که شبهای زیادی با گریه خوابیدم و ارزوی مرگ داشتم و اینکه کاش هیجوقت صبح نشه...کاش هیچوقت از خواب بیدار نشم...
بااینکه واقعا دیگه نای راه رفتن و ادامه دادن ندارم اما به خودم هی امید میدم میگم حتما الان همون روزاییه که میگن نزدیکِ موفقیتی و نباید ناامید شد و اگه پا پس بکشی همه تلاشهات هدر میره...طبق همون ضرب المثل "پایان شب سیه سپید است..."
و من با همین امید دارم کشون کشون خودمو میبرم جلو و ادامه میدم بی هیچ انگیزه ای....
خیلی تلاش کرد
برچسب:
نویسنده: حامد اکبری
تاريخ: شنبه
20 شهريور
1395 ساعت: 8:33